خرید بک لینک
ظهر فسقل جان از راه مدرسه اومد پیشم...نشست رو مبل...- یه چیزی بگم؟+ بگو...- یعنی مامانم و زن عموم تو رقابتن!+ چطور؟!- دارن باهم رقابت می کنن که دقیقا مثل هم باشن... هیچکدوم از اون یکی پایینتر نباشه! هر روز زن عموم زنگ میزنه به مادرم و میپرسه لباس چی میپوشی واسه جشن؟! کفشتو از کجا خریدی؟! کدوم آرایشگاه میخوای بری!مامانمم الکی بهش میگه نه چیزی نخریدم! همه

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 16:54

کارم تموم شد بالاخره...خیلی خسته م و متاسفانه دو تا درد جدید که سوغات کار زیاده افتاد به جونم که امیدوارم بره! :)الآن دوست دارم فقط بخوابم...صبح ساعت ۶ بیدار شم و روز از نو...پ.ن: گفته بودم از برنامه ی سال جدیدم یادگیری تند خوانیه؟!شما نرم افزار خوبی میشناسین که از آموزشش مطمئن باشین یا تعریفشو شنیده باشین؟ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۶ساعت 23:3

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 16:54

همین سه چهار هفته ی پیش دوستی ازم اجازه خواست برای انتشار برخی پستها در یک کانال تلگرامی به نام بلاگرام... البته با ذکر منبع!امروز واژه ی "انسان" رو سرچ کردم تو اون کانال... یه پستی اومد... خوندمش...بعد گفتم چه قشنگ! بعد رفتم تو فکر و تصویر سازی و خیالبافی کردم باهاش!بعد چند ثانیه زیرشو نگاه کردم دیدم اسم وبلاگ خودمه!فکر کردم اشتباه شده! یا کپی شده! زدم رو ل

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 16:54

صفحه بندی